تبليغاتX
خبرنامه تشکل دانشجویان اصلاح طلب

 

 

 

 

 

 

 


Archive
 

هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم تیر 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته اوّل اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته سوم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته اوّل دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386

 

 

Images and names of a number of political prisoners in Iran
 

To view the names please place your mouse on the picture

 

 

 

 

 

Personals Link

 

 

Friends Link

 

 


 
   بیانیه تحلیلی تشکل اصلاح طلب درباره ی وقایع اخیر

 

 
 

 

در شرایطی که تمامی خبرها و صفحات روزنامه ها و بالطبع افکار عمومی متوجه جریانات مربوط به پرونده ی هسته ای ایران و مذاکرات سران کشورهای ۱+۵ است، جامعه ی مدنی ایران سرکوب های متعددی را از سر می گذراند و فضای اجتماعی روز به روز بر جنبش های دموکراتیک و آزادی خواه تنگ تر می گردد. این مسائل از یک سو و افزایش دغدغه ی معیشت از سوی دیگر وضعیتی را برای فعالان مدنی ایران به وجود آورده است که جز خود ایشان از حال یکدیگر با خبر نمی شوند و این نیز به مدد فضای مجازی است که دنیا ی اطلاعات امروز در اختیار ایشان نهاده است.

 

در حالی که اخبار هسته ای ایران دهان به دهان می گردد و همه جا صحبت از تحریم های احتمالی و افزایش قیمت ها و قطع برق و جیره بندی آب است، کمتر از ۳ نفر از هر ۲۰ نفر خبر قطعی شدن اعدام فرزاد کمانگر را شنیده است و احتمالا جز خود مردم کردستان نمی دانند جنبش صنفی معلمان کردستان در دفاع از این معلم دلسوز به طور روزافزون تحت فشار است و در این میان دیگر جایی برای صحبت از کارگران هفت تپه و خودکشی های ناشی از فقر باقی نمی ماند. باری سیاست بحران در بحران اینبار هم به کمک جریان حاکم بر امور کشور آمده است و حال یک بار دیگر باید این سوأل را از خود پرسید و به آن جواب داد که: «چه باید کرد؟»

 

محدودیت های رسانه ای و خفقان حاکم بر جامعه شرایطی را برای جنبش های اجتماعی رقم زده است که نه تنها ایشان از نظر کمیت و نیروی فیزیکی به محاق برده است، بلکه آرام آرام به خنثی شدن مازاد این جنبش ها می انجامد. از طرفی جریانات پوپولیستی اپوزیسیونی ماهواره ای که هراز چند گاهی می کوشند با بیان آنچه عوام خواهان شنیدن آن اند آشوب هایی را ایجاد کنند ،نه تنها کمکی به پیشبرد گفتمان انتقادی-دموکراتیک جنبش های حال حاضر داخلی نکرده بلکه به نظام حاکم این اجازه و امکان را داده است تا جریانات داخل را به بهانه ارتباط با بیگانه بیش از پیش تحت فشار قرار دهد.

 

دستگیری بیش از ۲۰ تن از دانشجویان سراسر کشور در روزهای منتهی به ۱۸ تیر سال جاری به عناوین مختلف ” تلاش برای ایجاد اختلال در امنیت ملی” آن هم در شرایطی که هیچ حرکت خاصی از جانب ایشان صورت نگرفته بود، حاکی از این واقعیت است که جریان حاکم نه تنها تمایلی به شنیدن نقدهای رادیکال و در عین حال دموکراتیک فعالان مدنی در داخل ندارد بلکه حتی حاضر به تحمل حضور فیزیکی ایشان هم نیست.

 

اگر چه نباید از این نکته مهم غافل ماند که این نوع برخوردها نشانگر تحمیل آثار و نتایج جنبش های اجتماعی یک دهه ی اخیر بر بدنه ی حاکمیت است. اگر در دوران پهلوی تنها یک ۱۶ آذر بود که به نماد مقاومت و آزادی خواهی نه فقط دانشجویان بلکه کلیه نیروهای سیاسی مبارز و فعال در جامعه بدل شده بود اینک اما روزهای بسیاری را می توان در تقویم یافت:۱۸ تیر۱۳۷۸ ،۲۲ خرداد ماه ۱۳۸۶ ،روزهای آذر

ماه ۱۳۷۷ و…

 

این امر گواه این واقعیت است که گفتمان دموکراتیک و رادیکالیسم سیاسی جنبش های اجتماعی داخل ایران جواب داده و ثابت کرده است که راه رسیدن به دموکراسی، دموکراتیک عمل کردن است اما نه از آن دست دموکراسی های پای صندوق های رأی رفتن! باری نباید از نظر دور داشت که این پیروزی گفتمانی (که با خون روشنفکران و فعالان اجتماعی از طریق عمل سیاسی مسالمت آمیز به دست آمده) مرهون

یک رشته پیوسته و در عین حال تفکیک شده جریانات منتقد و ناراضی اجتماعی بوده است.

 

اینک و در حالی که احزاب به اصطلاح اصلاح طلب سرگرم بازی های انتخاباتی خویش اند و بر خلاف ادعای کذبشان بالواقع به هیزم تنور دوستانشان در جناح مقابل تبدیل شده اند، بر جنبش های اجتماعی و باالاخص جنبش دانشجویی است که با چشمانی باز به تقویت و ترمیم خویش همت گمارند و با تلاشی خستگی ناپذیر در یک اتحاد گسترده به حمایت از فعالان در بند و جریانات سرکوب شده بپردازند و نگذارند

اینبار نان به نرخ روز خوران اصلاحات سیاسی از ایشان نردبانی برای بالا رفتن از آرزوها و عقده های ارضا نشده ی خود در دستیابی به قدرت بسازند. احزاب اصلاح طلبی که حتی زحمت دادن یک بیانیه در خصوص دستگیری ها و اعدام های فعالان مدنی را به خود نمی دهند همان بهتر که چون هیزمی در تنور داغ انتخابات بسوزند.

 

تشکل دانشجویان اصلاح طلب با اعلام چنین مواضعی از کلیه ی گروه ها و تشکل ها و فعالان مدنی داخلی درخواست می کند که در یک اتحاد مشترک با حضور فیزیکی خود در جامعه به حمایت از فرزاد کمانگر-معلم کرد محکوم به اعدام-و نیز با محکوم کردن حکم اعدام، حمایت خود را از خواست های دموکراتیک جنبش های مسالمت آمیز داخلی از جمله زنان و کارگران اعلام کنیم. در شرایطی که نیروهای امنیتی با به اجرا گذاشتن طرح هایی چون امنیت اجتماعی اجازه نفس کشیدن به آحاد ملت نمیدهند، این

اتحاد و گردهم آیی می تواند نقطه ی عطف و در عین حال شروعی باشد برای خیزی دوباره جهت دست یافتن به گوهر آزادی و عدالت در سایه ی یک فعالیت تمام عیار مدنی و دموکراتیک.               

 


 

+ | نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387 ساعت 20:43 توسط تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 


 

 

 
   تجمع در اعتراض به حكم فرزاد كمانگر

 

 
   

مجموعه فعالان حقوق بشر: پيرو فراخوان مجموعه فعالان حقوق بشر در ايران مبني بر برگزاري تجمعي مسالمت آميز در اعتراض به نقض حقوق بشر بالاخص اعتراض به حکم صادره براي فرزاد کمانگر معلم و فعال حقوق بشر و درخواست از قوه قضائيه براي توقف و بازنگري در حکم صادره در مورد اين فعال مدني، مردم انسان دوست و صلح طلب از مناطق مختلفي چون سقز،بانه،قروه ،کامياران،دهگلان،مهاباد،مريوان،خرم آباد،بندرعباس،کرمانشاه و.. بصورت فردي و جمعي در محل تعيين شده يعني مقابل دادگستري شهر سنندج تجمع نمودند.
تجمع مذکور از ساعت ده صبح طبق اعلام با جمعيتي بالغ بر سصيد نفر از اقشار مختلف جامعه آغاز و تا ساعت ده و بيست دقيقه جمعيت به بيش از هزارنفر افزايش يافت ، در اين هنگام نيروهاي انتظامي و لباس شخصي در محدوده محل تجمع حاضر گرديدند . به دليل ماهيت مسالمت آميز تجمع ، رويکرد مجموعه و برخورد مناسب نيروي انتظامي و همچنين وساطتت تني از مسئولين براي پايان دادن به تجمع بطوري که تجمع مذکور بدون برخورد ، خشونت و تنش به پايان رسد ، با قرائت قطعنامه پاياني تجمع که در آن از قوه قضائيه و نمايندگان مجلس خواستار پاسخگويي و تجديد نظر در حکم فرزاد کمانگر شديم ، تجمع را ناچاراً به پايان برديم ، اين در حالي بود که حداقل جمعيت حاضر بيش از هزار نفر رسيد و به دليل فاصله هاي زماني و مکاني کماکان هزاران نفر از مردم نيز در راه بودند
.
همچنين عليرغم احضار تني از فرهنگيان به نامهاي ، نعمت محمدي ، رحمت محمدي ، محمد باقر پيري ، هوشنگ يوسفي ، صابر قبادي و تني ديگر از فرهنگيان سنندج و کامياران در روزهاي گذشته به اداره اطلاعات و درخواست عدم شرکت در تجمع روزجاري ، فرهنگيان استان کردستان پرحضورترين شرکت را در تجمع روزجاري به نمايش گذاشتند .
همچنين تجمع مذکور شاهد تصاوير
متعددي از فرهاد وکيلي ، علي حيدريان ، ياسر گلي ، هانا عبدي انور حسين پناهي و تني ديگر از زندانيان سياسي و فعالان مدني استان کردستان بود و حضور خانواده هاي اين زندانيان در اين تجمع مشترکاً پيام پايان دادن به نقض حقوق بشر و آزادي زندانيان وجداني را به نمايش گذارد.
همچنين بدينوسيله ضمن پوزش از تمامي مردم دلسوز و آزادانديشي که براي اعلام حمايت از زندانيان مدني و بالاخص فرزاد کمانگر از مناطق بعضاً بسيار دور مراجعه نمودند و به علت بعد مسافت با اندکي ديرکرد و زماني که تجمع پايان يافته بود رسيدند تنها دليل پايان زودهنگام تجمع را جلوگيري از تنش و درگيري و به پايان بردن مسالمت آميز تجمع بر اساس ماهيت آن اعلام مينمائيم.
اميدواريم حضور اعتراض آميز هزاران آزادانديش در تجمع امروز و اعتراض به نقض حقوق بشر مورد توجه مسئولين مربوطه قرار گيرد . مسلماً تجمع امروز پيام صلح طلبي ، مسالمت جويي و اقتدار جامعه مدني را به جهانيان منتقل مينمايد.


sanandaj-01   sanandaj-02   sanandaj-03

 

sanandaj-05   sanandaj-16           sanandaj-25

سايت مجموعه فعالان حقوق بشر:

http://www.hrairan.com/

 


 

+ | نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387 ساعت 20:27 توسط تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 


 

 

 
   محکومیت سه نفر به قطع چهار انگشت دست راست

 

 
   

سه متهم به سرقت توسط دادگاه بعثت شهرستان کرج به قطع انگشتان دست محکوم شدند.

 علی، ۳۹ ساله، صفرعلی ۳۵ ساله و رحمت‌الله ۴۰ ساله شهریورماه سال گذشته در آذربایجان و تهران دستگیر شده‌اند.

 طبق مستندات موجود در پرونده متهمین دستگیر شده در بازجویی‌های به عمل آمده به یکصد فقره سرقت از مراکز فروش در تهران اعتراف کرده‌اند.

 هر سه متهم هفته گذشته توسط رئیس شعبه ۱۱۴۷ دادگاه بعثت به استناد مواد ۱۹۷، ۱۹۸، ۱۹۹، ۲۰۰، ۲۰۱ و ۶۶۷ قانون مجازات اسلامی به قطع چهار انگشت دست راست (به‌طوری‌که کف دست و شست، باقی بماند) ۳ سال حبس تعزیری، ۷۴ ضربه شلاق، جریمه نقدی و رد اموال مالباختگان محکوم شدند.

 بنابر گزارش رسیده با توجه به عدم ارائه درخواست تجدیدنظرخواهی از سوی متهمین و وکیل تسخیری آنان، حکم صادره امکان تغییر نخواهد داشت. بدیهی است با گذشت یک سال از دوران محکومیت این سه، اجرای حکم قطع ید آنان قریب‌الوقوع است. متهمین هم‌اکنون در زندان رجایی‌شهر شهرستان کرج هستند.

 کمیته گزارشگران حقوق بشر

 


 

+ | نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387 ساعت 20:14 توسط تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 


 

 

 
   انتقاد مهندس سحابی از بازداشت دانشجویان سیاسی

 

 
   

بازداشت دانشجویان سیاسی در آستانه 18 تیر و ایراد اتهام «ارتباط با گروه‌های ضدانقلاب در خارج از كشور» به دو عضو شورای مركزی دفتر تحكیم وحدت (طیفه علامه) از سوی یك منبع آگاه در دادسرای عمومی و انقلاب تهران با واكنش منفی فعالان سیاسی و مدنی مواجه شد.

مهندس عزت‌الله سحابی چهره شاخص جریان فكری، سیاسی ملی- مذهبی یكی از این چهره‌های سیاسی است كه در گفت‌وگوی كوتاهی از بازداشت دانشجویان و ایراد برخی اتهام‌ها به آنان انتقاد كرد. او در ادامه از كسانی كه به فعالیت دانشجویان كه از فعال‌ترین و زنده‌ترین افراد جامعه هستند با سوءظن نگاه می‌كنند، انتقاد كرد.
سحابی با اشاره به كسانی كه زمینه برخورد با دانشجویان را فراهم می‌كنند، گفت كه دلایل بازداشت‌ها باید قانونی و محكمه‌پسند باشد نه براساس سوءظن. با سوءظن نمی‌شود كسی را بازداشت كرد. بنابراین سحابی از بازداشت‌هایی كه مبتنی بر قانون نباشد انتقاد كرد.
نشست فعالان دانشجویی در خراسان
حزب مشاركت منطقه خراسان نیز نسبت به بازداشت دانشجویان در روزهای اخیر بی‌تفاوت نماند.
این تشكل سیاسی با در اختیار قرار دادن دفتر خود در مشهد نشست دانشجویی را با همكاری تشكل‌های دانشجویی مشهد در انتقاد از بازداشت دانشجویان برگزار كرد.
به گزارش ادوارنیوز در این نشست ابتدا ناصر آملی سخنگوی حزب مشاركت منطقه خراسان از وقایع اتفاق افتاده اخیر در سطح كشور به‌ویژه شهر مشهد ابراز ناراحتی كرد.
سردبیر روزنامه توقیف‌شده توس در سال‌های76 با اشاره به پایبندی دانشجویان بازداشت شده مشهدی به اخلاقیات، گفت: متاسفانه ما در شرایط ناعادلانه رقابت می‌كنیم، به طوری كه جناح مقابل از تمامی ابزار برخوردار است در حالی كه این دانشجویان برای برگزاری جلسه از كوچك‌ترین امكاناتی برخوردار نبوده و مجبور به برگزاری جلسه در پارك بوده‌اند.
در ادامه این نشست امیر اقتناعی سخنگوی سابق انجمن‌های اسلامی دانشگاه‌های فردوسی نیز بر این نكته كه تحریف‌ها قطعا از سوی آیندگان تقبیح خواهد شد تاكید كرد: در این نشست علی زیرك سخنگوی فراكسیون مدرن انجمن‌های اسلامی دانشگاه فردوسی و علوم پزشكی و حامد پناه‌آبادی (دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه پیام نور مشهد)نیز با اعلام اعتراض تشكل‌های متبوع خود نسبت به بازداشت‌های اخیر، خواهان آزادی دانشجویان شدند.
در پایان نیز رضا محولاتی نایب دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه آزاد مشهد با توضیح وقایع اتفاق افتاده در یك ماه اخیر كه منجر به بازداشت دانشجویان شد به بررسی دلایل تشكیل كمیته پیگیری بازداشت‌ها پرداخت و تصریح كرد كه هدف از ایجاد چنین كمیته‌ای حمایت از حقوق شهروندی و پیگیری وضیعت بازداشت‌شدگان حوادث مشهد بود.
وی با بیان مواضع این كمیته كه تمام اعضای آن در بازداشت به سر می‌برند خاطرنشان كرد: كمیته معتقد است كه اساسا تجمعی در سطح مشهد اتفاق نیفتاده و به احتمال اینكه عده‌ای شاید به خاطر تجمع به پارك آمده‌اند نمی‌تواند دلیل مناسبی برای بازداشت شهروندان باشد.
انتقاد كمیسیون زنان تحكیم علامه
كمیسیون زنان دفتر تحكیم وحدت نیز نسبت به وضعیت بهاره هدایت دبیر این كمیسیون كه به همراه محمد هاشمی دبیر تشكیلات دفتر تحكیم وحدت (طیف علامه) در هفته گذشته بازداشت شد، واكنش نشان داد.
این كمیسیون در اطلاعیه‌ای كه به همین منظور صادر كرده است، به حوادثی كه در طول سال گذشته برای دانشجویان دفتر پیش آمده، اشاره كرده است. آنان با تاكید بر فعالیت‌های مدنی بهاره هدایت كه همگی علنی و مسالمت‌آمیز بوده است، آزادی او را خواستار شده‌اند.
رجبی و میزبان آزاد شدند
سجاد رجبی و محمد میزبان، دو فعال دانشجویی بازداشت شده در مشهد با تبدیل قرار بازداشت از زندان آزاد شدند.

 


 

+ | نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387 ساعت 20:11 توسط تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 


 

 

 
   قطع برق، 1200 واحد توليدي قزوين را فلج كرده است

 

 
   

آزادی برابری: قطع طولاني مدت برق در استان قزوين كار 1200 واحد توليدي و صنعتي را با مشكل جدي مواجه كرده است.
"عباس كشاورز"،‌ فعال كارگري در قزوين در گفت‌وگو با خبرنگار گروه كارگري خبرگزاري كار ايران "ايلنا"، اظهار داشت: بيش از دو ماه است كه با ادامه قطع طولاني مدت برق، كارخانه‌ها و واحدهاي توليدي و صنعتي استان، خسارات جبران ناپذيري ديده‌اند و در پي آن، توليد، اقتصاد و اشتغال كارگران در معرض تهديدي جدي قرار گرفته است.
او افزود: بيش از 50 هزار كارگر شاغل در شهرك‌هاي صنعتي استان از قطع برق نگران بوده و ادامه آن را عاملي براي ايستادن چرخه صنعت، توليد و اشتغال بي‌ثبات خود مي‌دانند.
"كشاورز" گفت: با ادامه قطع برق در شرايط بحراني كنوني، كارخانه‌ها با مشكلات عديده‌اي مواجه خواهند شد كه جبران آسيب‌هاي وارده به راحتي امكان پذير نيست.

 


 

+ | نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387 ساعت 20:10 توسط تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 


 

 

 
   محمود و بهنود بار ديگر در فهرست مرگ

 

 
   

آزادی برابری: دو پسر نوجوان که يک ماه پيش حکم قصاص آنها از سوي رئيس قوه قضائيه متوقف شده بود، يک بار ديگر در ليست اعداميان قرار گرفتند. به گزارش خبرنگار ما محمد فدايي و بهنود شجاعي دو پسر جواني که متهم هستند در 17سالگي و در دو نزاع جداگانه مرتکب قتل شده اند در حالي در فهرست اعداميان سحرگاه چهارشنبه قرار گرفته اند که تاکنون دو بار پاي چوبه دار رفته اند اما هر بار به دستور رئيس قوه قضائيه حکم اعدام آنها متوقف شد تا اين دو تلاش خود را براي جلب رضايت اولياي دم از سر بگيرند. عبدالصمد خرمشاهي وکيل مدافع محمد فدايي روز گذشته به خبرنگار ما گفت؛ متاسفانه قرار است محمد روز چهارشنبه اعدام شود، اين در حالي است که وکلاي محمد در جلسه محاکمه قلابي بودند و مدارک محکمي در اين خصوص وجود دارد و وکلاي قلابي در دادگاه محکوم شدند. در لايحه يي که به اتفاق وکيل ديگر محمد نوشتيم و به دفتر رئيس قوه قضائيه فرستاديم اين ايراد را گوشزد کرديم که درخواست ما براي ادعاي دادرسي پذيرفته و پرونده براي نقض حکم به شعبه 27 ديوان عالي کشور فرستاده شد و هم اکنون پرونده در حال رسيدگي است اما چون نامه يي به اجراي احکام ارسال نشده است، مسوولان شعبه اجراي احکام قصد دارند حکم را اجرا کنند. در چنين شرايطي سوال اينجاست که اگر محمد اعدام و سپس حکم ديوان عالي کشور به نفع او صادر شود، چطور مي توان وي را به زندگي بازگرداند. خرمشاهي افزود؛ قضات شعبه 27 ديوان ارسال نامه يي به اجراي احکام را که نشان دهد پرونده در اين شعبه در حال رسيدگي است، غيرقانوني مي دانند، در حالي که پيش از اين زماني که شعبه تشخيص ديوان وجود داشت اين اتفاق مي افتاد. محمد فدايي متهم به قتل آن هم در 17 سالگي است و بايد در اين گونه پرونده ها دقت بسياري انجام شود. وي در ادامه گفت؛ با توجه به شرايط به وجود آمده تقاضاي توقف اجراي حکم از سوي رئيس قوه قضائيه را نيز مطرح کرديم که اميدوارم اين درخواست پذيرفته شود چون جان انسان ها قابل بازگشت نيست. به جز محمد فدايي، بهنود شجاعي نيز در ليست اعداميان اين هفته قرار دارد و اولياي دم پرونده وي تاکنون حاضر به اعلام رضايت نشده اند. در همين حال خانواده بهنود درخواست کرده اند براي جلب رضايت فرصت بيشتري به آنها داده شود چرا که جلب رضايت از خانواده يي داغدار در زمان کوتاه امکان پذير نيست. شنيده شده شش نفر قرار است سحرگاه روز چهارشنبه در زندان اوين اعدام شوند که به جز بهنود و محمد جواني به نام عليرضا نيز در اين ليست قرار دارد. عليرضا چند سال پيش صاحبکار خود را به قتل رسانده و مدعي شده بود او را در حال تعرض به همسرش ديده بود. هنوز مقامات دادسراي جنايي تهران خبر اعدام هاي قريب الوقوع را تاييد نکرده اند

 


 

+ | نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387 ساعت 20:9 توسط تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 


 

 

 
   جریمه 5 میلیونی حسین انتظامی با شکایت روزنامه نگار همشهری

 

 
   

نوروز: حسین انتظامی،مدیرعامل سابق روزنامه همشهری با شکایت هوشنگ صدفی، روزنامه نگار همشهری با رای دادگاه شعبه 1049مجتمع قضایی قدوسی به پرداخت 5 میلیون ریال جزای نقدی محکوم شد. براساس رای بدوی صادره ، ضمن محکومیت جزای نقدی متهم ، آثار منتشر شده شاکی از سوی انتشارات همشهری بایدجمع آوری شود.
در پی شکایت هوشنگ صدفی ،روزنامه نگار سابق همشهری، در شعبه اول بازپرسی دادسرای ناحیه 19 تهران ،مبنی بر چاپ اثر ادبی بدون اجازه مولف ، مدیرعامل همشهری در بازپرسی حاضر شد و از اتهامات وارده مبنی بر نشر و پخش داستان های کوتاه نامبرده در کتاب "داستانک ها" بدون اجازه مولف به دفاع پرداخت.
پس از برگزاری جلسات بازپرسی ، ابتدا قرار منع تعقیب برای حسین انتظامی ، مدیر مسئول سابق روزنامه همشهری صادر شد که با اعتراض روزنامه نگار همشهری ، پرونده برای رسیدگی مجددبه شعبه 1049 دادگاه کیفری ارجاع شد. پس از بررسی مجدد پرونده توسط قاضی شعبه 1049، قرار قبلی شعبه اول بازپرسی ناحیه 19 دادسرای عمومی نقض شد وبا استناد به تحقیقات و مستندات موجود در پرونده، قرار مجرمیت مدیرعامل سابق روزنامه همشهری صادر شد.

دربخشی از رای بدوی دادگاه آمده است :"... بزهکاری و مسئولیت جزای متهم محرز و مسلم می باشد مستندا به مواد 23و 29 از قانون حقوق مولفان و مصنفان و هنرمندان مصوب 1348 و ماده 2، 5 از ماده 22 قانون مجازات اسلامی حکم به محکومیت متهم به پرداخت پنج میلیون ریال جزای نقدی و جلوگیری نشر و پخش آثار شاکی تحت هر عنوان و جمع آوری آثار منتشر شاکی صادر و اعلام می دارد ..."
ناگفته نماند که دربررسی مجدد پرونده در دادگاه شعبه 1049 به رغم ارایه احضاریه ، حسین انتظامی ، مدیرعامل سابق روزنامه همشهری حضور نیافت و نمایندگان حقوقی همشهری به دفاع از وی پرداختند. گفتنی است که انتشارات همشهری در بهار سال 86 ،کتابی تحت عنوان " داستانک ها"را با استناد به داستان های کوتاه چاپ شده با تدوین "علیرضا پورامید" در روزنامه همشهری منتشر کرد که درلایحه دفاعیه مدیر مسئول روزنامه همشهری ، تدوین گر کتاب داستانک ها به عنوان متهم به دادگاه معرفی شد که مورد پذیرش قاضی دادگاه قرار نگرفت . لازم به ذکر است بعد از ابلاغ رای به شاکی و مدیر مسئول انتشارات همشهری ، اصغر محکی ، مدیرعامل جدید روزنامه همشهری و هوشنگ صدفی روزنامه نگار همشهری ، نسبت به روند رسیدگی موضوع اعتراض کردند که مراتب به دادگاه تجدید نظر ارایه شد.

 


 

+ | نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387 ساعت 20:8 توسط تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 


 

 

 
   اعتراض شدید انجمن های اسلامی دانشگاه های سراسر کشور به بازداشت گسترده دانشجویان

 

 
   

 انجمن های اسلامی دانشجویان ۳۶ دانشگاه با صدور بیانیه مشترکی نسبت به بازداشت های گسترده دانشجویی در هفته های اخیر در تهران، مشهد، زنجان و تبریز شدیدا اعتراض کردند و خواستار آزادی هر چه سریعتر کلیه دانشجویان در بند شدند. متن این بیانیه به شرح زیر است:

 سیصد گل سرخ یک گل نصرانی

ما را ز سر بریده می ترسانی

 گر ما ز سر بریده می ترسیدیم

در مجلس عاشقان نمی رقصیدیم

 دیگر بار در روز ۱۸ تیر دژخیمان عصر، گسیخته لجام و گستاخ به ساحت دانشجو و دانشگاه یورش آوردند و جمعی از دانشجویان بی‌گناه و پاک این سرزمین را به بند کشیدند و خاطره‌ی تلخ ۱۸ تیر سال ۷۸ را زنده کردند. روزی که چکمه‌های تحجر به درون دانشگاه پای گذاشت و نه تنها هر قانون و آیین نامه‌ را لگد مال کرد که احساسات آزادی خواهانه و پاک نسل جوان و پر انگیزه‌ای را نیز آماج حملات وحشیانه خود قرار داد.

 اکنون با گذشت ۹ سال از آن روزگار شوم و در زمان حکمرانی دولتی تمامیت خواه و بی‌تدبیر، حمله به کیان دانشجو و دانشگاه بیش از پیش شدت گرفته است. گویا تصمیمی در کار است تا اراده ای قاهر، پیروزی‌های اخیر جنبش دانشجویی را به شدیدترین و دشمنانانه ترین طریق ممکن به انتقام کشی برخیزد.

 جریان های امنیتی حاکم بر وزارت علوم تحقیقات و فناوری دولت نهم با انتصاب مدیران همسو با خود بر مسند ریاست دانشگاه‌های کشور، هر آن‌چه خواستند با دانشجویان کردند و از هر راهی برای غلبه بر دانشجویان بهره بردند. از بازداشت دانشجویان متحصن مازندران، از سناریوی نشریات جعلی امیرکبیر، تا بازداشت اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم و دستگیریهای مکرر و پی در پی دانشجویان در خانه‌ها و روبروی دانشگاه ها و دانشکده‌ها. و البته به این گزارش سیاه باید افزود احکام بیشمار دادگاه‌های انقلاب و عمومی و کمیته‌های انضباطی، لغو مجوز نشریات و تشکل‌های دانشجویی و ….را.

 ۱۸ تیر امسال اما ماجرا همان ماجرا بود و داستان همان داستان، از ربودن دانشجویان در خیابان گرفته تا تفتیش منزل آنان و ضبط اموال شخصی دانشجویان. هجومی که نشان از استیصال روزافزون و وحشت حکومت اقتدارگرا از یادآوری سالروز فاجعه ۱۸ تیر داشت، تا با بازداشت فعالین دانشجویی با ذهنی آسوده این سیاهروز تاریخ معاصر ایران را به فراموشی سپرد، حال آن‌که یاد و خاطره‌ی ابراهیم نژادها و محمدی‌ها در دل تمامی آزاد زنان و دلیرمردان ایرانی جاودان برجاست.

 در روزهای گذشته موج گسترده‌ی بازداشت فعالین دانشجویی شدت گرفت به گونه ای که بیش از ۲۰ دانشجو در شهر‌های مختلف ایران طعم تلخ زندان را چشیدند که از میان آن‌ها می توان به فعالین دانشجویی ساکن شهر مشهد همچون علی صابری، دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه امیرکبیر، علی قلی زاده، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه شاهرود، رضا عرب، دبیر انجمن اسلامی دانشگاه مازندران، اشکان آرشیان، فرزاد حسن زاده و محمد زراعتی، از دانشجویان ساکن شهر تبریز به سجاد رادمهر، آیدین خواجه ای، فراز زهتابی، داریوش حاتمی و از دانشجویان زنجان به پیام شکیبا، آرش رایجی و حسن جنیدی اشاره نمود. ضمن آنکه دو تن از فعالین دانشجویی دانشگاه آزاد به نام‌های مهدی خدایی و سلمان سیما و یکی از دانشجویان دانشگاه علامه طباطبایی به نام مجید اسدی بدون ارائه ی کمترین توضیحی بازداشت شده اند.

 ادامه‌ی این موج دامنه دار، دستگیری نامتعارف محمد هاشمی، دبیر تشکیلات دفتر تحکیم وحدت، و بهاره هدایت، دبیر کمسیون زنان این اتحادیه، را در پی داشت. جالب آن ‌که اعضای دفتر تحکیم درست یک سال پیش نیز در چنین روزهایی، اوقات در سلول‌های تکنفره زندان بی‌عدالتی می گذراندند.

 فاز دیگر هجوم به دانشگاه را باید در رسانه‌های وابسته به دولت سرکوب‌گر یافت؛ جوسازی رسانه‌ای علیه این دو نفر و دروغ پراکنی در مورد آن‌ها به طور جدی بر نگرانی ها دامن زده که نکند سناریویی از جنس آنچه در امیرکبیر رخ نمود، در کمین باشد.

 متاسفانه تا کنون اطلاعی از وضعیت سلامتی و نگهداری بازداشت‌شدگان در دست نیست و از این رو موجی از دلهره و اضطراب خانواده‌های ایشان و همچنین فعالین دانشجویی را در برگرفته است.

 انجمن‌های اسلامی دانشجویان سراسر کشور ضمن محکوم کردن دستگیری‌های اخیر فعالین دانشجویی، اعلام می‌دارند مسئولیت چنین اقدامات سرکوبگرایانه‌ای را مستقیما متوجه دولت پادگانی- امنیتی و وقوع آن را نشان از استیصال فزاینده این دولت در برابر خواسته‌های بر حق جامعه‌ی دانشگاهی می دانند.

 همچنین انجمن های اسلامی دانشجویان امضا کننده‌ی این بیانیه خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط تمامی دانشجویان دستگیر شده هستند و اخطار می کنند در صورت آزاد نشدن این دانشجویان از اقدامات لازم و عاجل در سراسر کشور به صورت منسجم و یکپارچه برای آزادی دوستان دربند فروگزار نخواهند کرد.

 

 


 

+ | نوشته شده در دوشنبه 31 تیر1387 ساعت 20:6 توسط تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 


 

 

 
   اتنخابات مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران پس از چهار سال

 

 
 

 

انتخابات مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران مورخ 18/4/87 برگزار گردید.لازم به ذکر است که در انتخابات مذکور از روشی ابتکاری برای اخذ آرا استفاده شد.مجمع عمومی کانون نویسندگان ایران چهار سال متمادی اجازه تشکیل نداشت و سرانجام با آرای پستی انتخابات را برگزار کرد. نتایج حاصله به شرح زیر است: 

اعضای منتخب هیات دبیران

ناصر زرافشان

علی اشرف درویشیان

فریبرز رئیس دانا

جاهد جهانشاهی

اکبر معصوم بیگی

اعضای علی البدل

محسن حکیمی

حسینعلی نوذری

رضا خندان

فرخنده حاجی زاده

یوسف عزیزی بنی طرف

بازرسان

حسن اصغری

محمد شریف

بازرس علی البدل

یزدان پناه

منشی

منیژه نجم عراقی

صندوق دار

علی رضا ثقفی

کانون نویسندگان ایران 18/4/87

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 

+ | نوشته شده در شنبه 22 تیر1387 ساعت 12:11 توسط تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 


 

 

 
   گزارش روزنامه سرمایه از مشخصات کشته شدگان حادثه ساختمان سعادت آباد

 

 
   

خبرنگاران اعزامی به کوهدشت، مهرزاد غنی پور، نرگس جودکی: ۱۷ کارگر کوهدشتی که روز دوشنبه پانزدهم تیرماه در سعادت آباد تهران جان دادند چه کسانی بودند؟ روزهای پس از حادثه خبرهایی از دانشجو و دانش آموز بودن برخی از کارگران کشته شده منتشر شد، اما چیز زیادی از جزئیات زندگی جان باختگان و خانواده هایشان شنیده نشد.

 این ۱۷ قربانی هر یک عضو خانواده هایی بودند که زنجیروار با یکدیگر نسبت دور و نزدیک فامیلی داشتند. سه طایفه آزاد بخت، نورعلی و قرعلیوند اکنون داغدارند. بر سردر خانه های خیابان بوعلی پارچه سیاه زده اند. این خانواده ها اغلب از خانواده های تنگدست کوهدشت اند که غم نان آنها را به غربت کشاند واز سر ناچاری زندگی در میان آهن و آجر را انتخاب کردند.ساعت هشت و ۴۴ دقیقه روز دوشنبه این ۱۷ تن به لحظه ای میان خاک و سنگ مدفون شدند و خانواده های عزادار آنان هنوز هر پنجشنبه بر سر مزارشان روی می خراشند و مویه می کنند.

 در دیدار با آنان تصویر روشن تری از فقر و دوری از امکانات پیش چشم مان جان گرفت.

 حسین نورعلی، دانشجوی علوم دینی و مجرد

 پله های تاریک خانه را که پایین بروی به اتاقی با دیوارهای سیمانی می رسی. مادر مدارک پسر جوانش را به دستمان می دهد: «حسین در کنکور دانشگاه علمی شرکت کرده و منتظر نتیجه بود. پدرش بیمار دیابتی از کارافتاده ای است و برادر ۱۷ ساله اش در تهران کارگری می کند. مستاجرند. حسین و برادرش باید خرج خانواده ۱۰ نفری را تامین می کردند.» مادر فیش حقوقی طلبگی حسین را نشان مان می دهد تا بدانیم که حسین دانشجوی علوم دینی در حوزه علمیه بوده است.

 عزیزعلی امیرنژاد تازه از سر مزار به خانه آمده اند عزیزعلی کمتر از ۵۰ سال داشته و پدر پنج پسر و دو دختر بوده است. یک پسر دانشجو، یک سرباز و یک دانش آموز و چند فرزند دیگر که همه هزینه هایشان را پدر به عهده داشت. عزیزعلی تنها نان آور خانه به پسرانش اجازه نداد که برای کار در ساختمان با او بروند. یکی از پسرها سر به زیر انداخته و می گوید: «پدرم گفت هنوز ساختمان را کاملا خراب نکرده ایم و خطرناک است وقتی خواستیم که شروع به ساختن دوباره آن کنیم به شما می گویم که بیایید.»

 زن عزیزعلی حرف پسر را ادامه می دهد: «او قبلاً مغازه داشت اما با این گرانی نتوانست کرایه آن را بدهد و مجبور به کارگری شد و گاهی به بندر می رفت و جنس می آورد.»

 او خواسته اش را با چشمان خیس بیان می کند: «پسرم سرباز است او به خاطر نداری حتی از پادگان بیرون نمی رود. اگر او را از تهران به کوهدشت منتقل کنند کمکی برای خانواده خواهد بود. اما مهم تر از همه چیز این است که مقصر مرگ شوهرم را معرفی کنند. کسی که باعث خانه خرابی این همه خانواده شده و از درد ما بی خبر است.»

 علی حسین و سعید یوسفیان پدر و پسر

 سعید دانش آموز بود و تازه امسال وارد پیش دانشگاهی می شد. پدر همیشه برای کارگری به تهران می رفت و این اولین بار بود که سعید با او همراه شد تا در اوقات فراغت تابستان به پدر کمک کند، برادرش که دانشجوی حسابداری است، می گوید: «فقط به ما بگویند مقصر کیست؟ مهندس ناظر، شهرداری، پیمانکار یا صاحب ملک؟» این خواسته اغلب بازمانده های قربانیان حادثه سعادت آباد است.

 حسین پیری هاشم آبادی ۱۸ ساله مجرد

 حسین هر سال تابستان راهی تهران می شد اما از یک سال پیش درس خواندن را هم کنار گذاشت تا بتواند در طول سال به زحمت پولی برای خانواده به دست آورد. برادرش دانشجوی مدیریت دانشگاه آزاد تهران است. پدرش سه سال پیش به خاطر سه میلیون بدهی زندانی شده و حسین خرج خانواده شش نفری شان را درمی آورد.

 مادرش به سینه می کوبد: «من فرزندم را می خواهم ۲۰ میلیون تومان پول که جای حسین را نمی گیرد.» - مراد یاری ۱۸ساله بازمانده از تحصیل چندسالی می شد که با برادرها در تابستان کار می کرد. پدرش چهارماه پیش درگذشته است. مراد باید به همراه دوبرادر دیگر در تهران کار می کرد چرا که برادر دیگرش بیمار کلیوی است و هزینه درمانش بیشتر از توان این خانواده ۹نفری است.

 بهرام و مهران پیرزاده نور

 زن عزادار مرگ شوهر و پسر ۱۹ ساله اش است. زن ها دور تا دور اتاق نشسته و می گریند. عکس های بهرام و مهران در تاقچه پیش رویشان است. مادر می گوید: «درس مهران خوب بود ولی از دو سال پیش به خاطر خانواده مجبور به ترک تحصیل شد. آنها در مناطق مختلف تهران کارکرده بودند و این بار یک آشنا آنها را به ساختمان سعادت آباد برده بود. دختر نوجوان خانواده هم ترک تحصیل کرده و در خانه مانده است. روزی ۱۵ هزار تومان حقوق می گرفت. این بار ۱۷ روز پس از شروع کار جدید ساختمان بر سرشان آوار شد و هیچ گاه دستمزد خود را به خانه نبردند.

 هوشمند منصوری ، دانشجوی الهیات، تازه داماد

 صدای ناله از خانه می آید. مادر هوشمند، پدر و همسرش در حلقه بستگان به زاری نشسته اند. دانشجوی دانشکده الهیات دانشگاه الشتر بود. یک سال پیش به خاطر نداشتن هزینه ۱۵۰هزار تومانی دانشگاه را رها کرد. از دوران دبیرستان کارگری می کرد و بعد از گرفتن دیپلم این سومین بار بود که برای کار به تهران می آمد. خرج خانواده با او بود. پدرش سه سال بیکار شد و در کنار مادر مریض اش با پاک کردن و دسته بندی سبزی پولی به دست می آورد. عروس ۱۷ ساله خیره به گل قالی سکوت کرده است. مادر می گوید: «۲۱ روز پیش آخرین بار بود که هوشمند را دیدیم. شش فروردین ۸۷ ازدواج کردند و فقط سه ماه زندگی مشترک را تجربه کرد.» پنج فرزند دیگر خانواده دانش آموز و دانشجو هستند. پدر هوشمند می گوید: «ما به خاطر فقر و بدبختی فرزندمان را از دست دادیم باید پیش از این حادثه به دادمان می رسیدند. حالا دیگر پرداخت خسارت هم جبران زخم و درد ما را نمی کند.»

 افشار و عابدین سعادتی ۲۴ و ۲۹ ساله و مجرد

 این دو برادر در پایه سوم راهنمایی به خاطر فقر شدید خانواده مجبور به بستن دفتر و کتاب مدرسه شدند. خواهرشان در قبرستان روستای آزاد بخت روی زمین نشسته و گریه می کند: «فقط تقاضای معرفی مقصر این حادثه را دارم.» صورتش را خراشیده و عکس برادرانش را در آغوش گرفته و می بوسد. از خرابی ساختمان سعادت آباد بی اطلاع بوده اند: «اگر می دانستیم اجازه نمی دادیم که آنجا کار کنند.» افشار و عابدین سال ها قبل در کوره های آجرپزی کوهدشت کار می کردند اما بعد از تعطیلی کوره ها به پایتخت رفتند.

 احسان و موسی آزادبخت

 هر دو ۲۰ ساله پسرعمو بودند. موسی تازه دبیرستان را تمام کرده بود. احسان تا سال دوم دبیرستان تحصیل کرد اما پدر نمی توانست از پس مخارج زندگی برآید به ناچار احسان هم دست به آجر و سیمان برد. خواهرش می گوید: «قبلاً اینجا زمین کشاورزی داشتیم و از این راه گذران می کردیم اما با این خشکسالی دیگر گندم دیم هم نمی توانستیم بکاریم.»

 احسان لحظه ای قبل از ریزش ساختمان، خود را از طبقه سوم به پایین انداخت به همین خاطر جسدش سالم تر از دیگران بود ولی او هم در اثر خونریزی مغزی جان داد.

 یحیی و فریبرز سعادتی آزادبخت

 یحیی ۲۶ سال داشت و فریبرز ۲۴. هر دو مجرد بودند مادر توان حرف زدن ندارد. زنان سیاهوش او را دوره کرده اند. آب به حلقش می ریزند و شانه هایش را تکان می دهند. مادر دست را در هوا می چرخاند و به عکس های جوانانش اشاره می کند. این دو پسر در یک روز از دستش رفتند. رحمان آزادبخت دانشجوی فوق لیسانس و پسرخاله این دو برادر می گوید: «شب قبل از حادثه با آنها صحبت می کردم می گفتند که نسبت به کمی حقوق شان اعتراض کرده اند، چرا که طبقه های ساختمان زیاد و کار خطرناک بوده است اما کارفرما با پیشنهاد حقوق بیشتر آنها را راضی به ماندن کرد.»

 میثم قاسمی و علی ابدالی

 نامزد میثم هنوز باور نمی کند که شریک زندگی آینده اش برای همیشه رفته است. ۱۹ سال داشت و تازه دیپلم گرفته بود. علی ابدالی هم پدر پنج فرزند است که اکنون بدون سرپرست مانده اند. در همه خانه ها تا روز چهلم در گذشتگان باز است. زن ها می آیند و می روند. زاری می کنند، فاتحه می خوانند و هر پنجشنبه بر سر مزار حاضر می شوند. این مادران به این زودی سیاه از تن درنمی آورند. تا مدت ها غذای مفصلی نخواهند خورد به مهمانی نمی روند و در هیچ مراسم شادی شرکت نمی کنند. مردگان ۱۷ نفر بودند اما چندین طایفه از پس این اتفاق عزادار شدند.

 سرمایه

 


 

+ | نوشته شده در شنبه 22 تیر1387 ساعت 12:8 توسط تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 


 

 

 
   هکرها:جنگ جهانی سوم در پی حمله به ایران

 

 
   

هکرها با اعلام شروع جنگ جهانی سوم در پی آغاز حمله امریکا به ایران، کاربران اینترنت را مشوش ساخته‌اند.

به گزارش سرویس اخبار خارجی ایتنا متخصصین امنیتی امروز هشدار دادند ایمیل‌هایی که در بخش موضوع نامه عباراتی همچون «جنگ جهانی سوم شروع شد»، «20 هزار سرباز امریکائی در ایران» و «عبور نیروهای ارتش امریکا از مرزهای ایران» قید گردیده اسپم بوده و نرم‌افزارهای ضداسپم در چند روز گذشته مانع از ارسال تعداد زیادی از این گونه نامه‌ها شده‌اند.

در گزارشها آمده است که لینک موجود در متن این نامه‌ها وب‌سایت آ‌لوده‌ای را باز می‌کند که تصویری ویدیوئی از یک انفجار و تشکیل قارچ اتمی در آن نشان داده می‌شود.

هچنین متونی بر روی صفحه این سایت‌ها وجود دارند که عباراتی همچون: «هم اینک نیروهای دلتا از ارتش امریکا به همراه نیروی هوائی امریکا وارد ایران شدند.»، «20 هزار نیروی ارتش امریکا وارد خاک ایران شدند و مقاومت ارتش ایران را درهم شکستند.» و «این فایل ویدیوئی توسط نیروهای ارتش امریکا و امروز صبح تهیه شده است. بر روی لینک پائین کلیک کنید تا اولین دقایق از شروع جنگ جهانی سوم را ببینید. خداوند همۀ ما را حفظ کند.» را شامل می‌شوند.

شرکت امنیتی Sophos به کاربران هشدار داد که ورود به سایت‌هایی با چنین مضامینی و کلیک نمودن بر روی لینک‌های موجود در صفحات آنها خطر آلوده شدن دستگاه به تروجان Troj/Tibs-UO و همچنین یک اسکریپت پنهان جاوا که Mal/ObfJS-AY نام دارد را به همراه خواهد داشت.

Graham Cluley مشاور فناوری شرکت Sophos می‌گوید: «هکرها از این حقیقت که امروزه بسیاری از کاربران اخبار روزانه خود را از طریق اینترنت دریافت می‌دارند سوءاسفاده می‌کنند.»

«کاربران همواره باید از بروز بودن آنتی ویروس خود اطمینان داشته باشند و هیچگاه بر روی لینک‌هایی که از طریق نامه‌های مشکوک و ناآشنا به دست آنان می‌رسد کلیک نکنند.»

 


 

+ | نوشته شده در شنبه 22 تیر1387 ساعت 12:4 توسط تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 


 

 

 
   حکم اعدام فرزاد کمانگر، معلم دربند، تایید شد

 

 
   

حکم اعدام فرزاد کمانگر، معلم دربند، تایید شد. به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران، روز گذشته دیوان عالی کشور، حکم اعدام فرزاد کمانگر را به همراه علی حیدریان و فرهاد وکیلی از فعالان سیاسی کرد تایید کرد.

 فرزاد کمانگر، علی حیدریان و فرهاد وکیلی در اردیبهشت ماه سال ۸۵ بازداشت و در اسفندماه سال ۱۳۸۶ و در دادگاه اولیه به اعدام محکوم گردیده بودند که روز گذشته تائید احکام اولیه در دیوان عالی کشور توسط اجرای احکام به آنان ابلاغ گردید.

 پیش از این نهادهای مختلف حقوق بشری و صنفی از جمله سازمان عفو بین الملل، فدراسیون جهانی اتحادیه های معلمان، کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، کانون صنفی معلمان ایران، انجمن صنفی معلمان استان کردستان نسبت به حکم اعدام فرزاد کمانگر اعتراض کرده اند. همچنین بسیاری از دانشجویان و زندانیان سیاسی و ۱۱۰۰ تن از مردم کامیاران خواستار آزادی وی شده اند.

 فرزاد کمانگر چندی پیش نامه ای از بند ۲۰۹ زندان اوین ارسال کرد که متن آن در ذیل می آید:

 بندی بند ۲۰۹

 “نخست برای گرفتن کمونیستها آمدند

من هیچ نگفتم

زیرا کمونیست نبودم

بعد برای گرفتن کارگران و اعضای سندیکا آمدند

من هیچ نگفتم

زیرا من عضو سندیکا نبودم

سپس برای گرفتن کاتولیکها آمدند

من باز هیچ نگفتم

زیرا من پروتستان بودم

و سرانجام برای گرفتن من آمدند

دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود “¹

 

هنگامی که از گوشه چشم تابلو بازداشتگاه اوین را خواندم آنچه را از این زندان از گذشته دور تا امروز در ذهن داشتم و یا خوانده بودم مرور کردم ، ناخودآگاه “خون ارغوانها”²در ذهنم تجلی دوباره یافت . خیلی دوست داشتم کاش آن سرود را حفظ کرده بودم ، لحظه ورود به راهروهای ۲۰۹ و انفرادی های آن بویی غریب و ناآشنا را حس میکردم با خودم گفتم شاید این بوی زندان ، بوی خفقان و بیداد باشد .

 چشم بند تا خروج از ۲۰۹ جزئی جدا نشدنی از زندانی است که مرا به یاد کسانی انداخت که سلاطین در سیاهچالها چشمانشان را در می آورند تا بینایی، حسی که انسان بیشترین ارتباط را با دنیای اطراف میگیرد را از او بگیرند و حال چشمانت را می بستند، غافل از اینکه گاهی دیوارها مانع بینش و دیدن نمیشوند.

 ۲۰۹ یعنی انفرادی، انفرادی که قریب ترین و گمنام ترین واژه کتابهای قانون ماست یعنی توهین، تحقیر، بازجویی های چندین و چند ساعته، بی خبری مطلق، ایزوله کردن و در خلاء نگهداشتن، خرد کردن به هر قیمت و هر وسیله ای. انفرادی یعنی شکنجه سفید یعنی شبهای بی پایان و اضطراب، بعد از شکنجه سفید شب و روز فرقی با هم ندارد فقط نباید هیچ اخبار یا اطلاعات تازه ای به تو برسد. اطلاعات و اخبار تو تنها القائاتی است که روزی چند بار در اتاقهای سبز رنگ بازجویی طبقه اول در گوشهایت تکرار میشود تا تو را ضربه پذیر سازد و تو در سلولت وعده های بازجویت را در ذهن بررسی میکنی و فردا و فرداها دوباره همان برنامه در اتاقهای سبز بازجویی شبیه اتاق جراحی تکرار میشود و آنقدر این عمل تکرار میشود تا گفته های بازجو ملکه ذهن تو میگردد و تو باور میکنی که چه موجود بدی بوده ای!

 و هر روز که از اتاق بازجویی به سلولت برمیگردی هر آنچه در سلولت هست زیر و رو شده است یا بهتر بگویم شخم زده شده است، خمیر دندان، صابون، شامپو، پتوهای سیاه بد بویت، موکت رنگ و رفته و حتی لیوان چندبار مصرفت را بدنبال چیزی جابجا کرده اند. شاید به دنبال ردی از لبخند، امید، شادی، آرزو و خاطره میگردند تا مبادا پنهان کرده باشی، و هر شب که تو در رویای دیدن دوباره مهتاب به دیوار سلولت چشم میدوزی چیزی مانند شبح از دریچه کوچک سلولت سرک میکشد و تو را زیر نظر میگیرد، مبادا به “خواب شیرین” رفته باشی و یا در رویای شبانه ات مادر بر بالین فرزند آمده باشد و در آن تاریکستان لالایی را مرهم زخمهای فرزند نموده باشد.

 به دیوارها که چشم میدوزی به یادگاریهایی که میهمانان قبلی سلولت از خود به جا گذاشته اند از عرب و ترک و کرد و بلوچ و معلم و کارگر و دانشجو گرفته تا فعال حقوق بشر و روزنامه نگار ، همه به اینجا سری زدند . گویی درون ۲۰۹ عدالت در حق همه به طور مساوی اعمال شده است چون اینجا فارغ از قومیت، فازغ از جنسیت، فارغ از مذهب و فارغ از هرگونه طبقه ای همه به گونه ای مساوی به زندان می آیند.

 از سلولهای انفرادی تا سلولهای عمومی تنها بیست تا سی متر فاصله است که بعضی ها چند ساله و بعضی ها چند ماهه طی میکنند، سلول عمومی یعنی دیدن و حرف زدن با انسانهایی شبیه خودت یعنی شنیدن صدای انسانهایی که باید صدایشان شنیده شود، سلول عمومی یعنی نوشیدن یک لیوان چای داغ یعنی رفتن به حمام به دلخواه خودت، سلول عمومی یعنی اجازه اصلاح سر و صورت و برای بعضی ها یعنی اجازه دیدن چشمان نگران عزیزان ، پشت دیوارهای شیشه ای و برای من یعنی رفتن به هواخوری بعد از ماهها، بعد از ماهها برای اولین بار به هواخوری رفتم ، هقته ای سه بار و هر بار ۲۰ دقیقه ، هواخوری اتاق کوچکی بود با دیوارهای بلند و سقفی نرده کشی شده و مشبک، برای من که آسمان و خورشید را هر روز از دامن زاگرس عاشقانه نگریسته بودم اینجا گویی آسمان را پشت میله ها زندانی کرده بودند .خورشید دزدکی به گوشه ای از هواخوری سرک کشیده بود و انگار او هم میدانست که نباید به دیوارهای امنیت ملی نزدیک شد ، دوربینی هم بالای سرمان تند و تند میچرخید تا همه جا را زیر نظر داشته باشد، مبادا با خورشید خانم نگاهی رد و بدل کنیم و چشمکی بزنیم که به حساب “ارتباط با بیگانگان” گذاشته شود و یا به نسیم بگوییم “حال همه ما خوب است” و این خبر موجب “تشویش اذهان عمومی” گردد و دیوارهای هواخوری نیز آنقدر لکه های ناشیانه رنگ بر آنها دیده میشد که دیوارها را بد منظر کرده بود “هر چند که زیباترین دیوارها اگر دیوار یک زندان باشند باز شایسته تخریبند”.

 دیوارهای ۲۰۹ رسالت خطیر خود یعنی جدا کردن زندانیان از یکدیگر را به خوبی انجام نداده بودند . اینجا دیوارها قاصد دوستی و نامه رسان شده بودند، پس باید مجازات میشدند و هر هفته بر تن دیوار رنگ تیره تر میکشیدند تا در نهایت روزی با سنگ سیاه نقش پوشش کردند . دیوارهای هواخوری برای زندانیان تخته سیاه، روزنامه دیواری و حتی ترک دیوار نقش صندوق پست را ایفا میکرد و پیام زندانیان را به هم میرساند. دیوارها پر بود از خبرها و اسامی دانشجوها، آنها که از تیر ماه ۷۸ ، نه نه…!! ، دورتر… از ۱۶ آذر آمده بودند، آنها که سالهاست پای ثابت انفرادیها هستند و با جسارت تمام مینوشتند “دانشجو میمیرد ذلت نمی پذیرد” و اسم دانشگاه خود را زیرش مینوشتند . جوان دیگری آرم ان جی اویشان را با ظرافت تمام روی دیوار طراحی میکرد هر چند بار رنگ میزدند اما او دوباره و چند باره میکشید و کسانی هم طلب اخبار میکردند . من هم روزی بر دیوار هواخوری نوشتم سلام ، با خودم گفتم “سلامت را نخواهند پاسخ گفت” ولی خیلی زود نوشتند ، “سلام شما؟!” و دوستی هایمان آغاز شد ، از دانشجوها گرفته تا زندانی القاعده ای که بعدها در رجایی شهر معلم زبان انگلیسی ام شد ، کلی دوست “دیوارگی” پیدا کرده بود و روزی که انفرادیها پر شده بود و جا برای تازه واردها کم آمد به ناچار خیلی ها را در یک سلول جمع کردند و انگار سالها بود که همدیگر ار میشناختیم . پلی تکنیکی ها ، تحکیم وحدت ، مسیحی ها ، ترک ، بلوچ ، کرد و…، انگار سالها بود همدیگر را میشناختیم ، یکی آرایشگر میشد یکی آشپز ، تا صبح می نشستیم و از دردهای جامعه میگفتیم ، هر چند دردهایمان مشترک بود اما تا صبح صحبت میکردیم و صبح ما را صدای گریه سید ایوب زندانی بلوچ بغل دستی که سالها اینجا بود به خود می آورد ، آنقدر کسی فریادش را نشنیده بود که به خدا نامه مینوشت و در هواخوری میگذاشت و با صدای گریه او سکوتی سنگین بحث ما را خاتمه میداد و گاهی صدای پاشنه کفش زنی ما را به سکوت وادار میکرد ، از فرط خوشحالی و هیجان از سوراخ کوچک در ، یا از لای پره های رادیاتور سلول ۱۲۱ به بیرون نگاهی می انداختیم ، زنی بود که با چشمانی بسته به سوی اتاق بازجویی میبردنش ، چادری به سر داشت که دهها ترازو بر چادرش نقش بسته بود ، قامت او ترازوهای عدالت را کج و معوج و نابرابر نشان میداد. این صدای آشنای پا، اعلام حضوری موقرانه بود تا به ما بگوید اینجا هم زندگی و مبارزه بی صدای پاشنه های بلند معنایی ندارد ، کمی تامل و ساعتی فکر کردن میخواهد تا متوجه شوی همه یکی بودیم.

 اتاق بازجویی مان همان اتاقی بود که راننده های شرکت واحد و معلم ها بازجویی شده بودند ، میز بازجویی همان میزی بود که دانشجوها بر روی آن یادگاری نوشته بودند و تختی که من روی آن میخوابیدم ، همان تختی بود که “عمران” جوان بلوچ قبل از اعدام رویش نوشته بود دلم برای کویر تنگ شده ، چشم بندمان هم همان چشم بندی بود که اعضای کمپین یک میلیون “فریاد خاموش” به چشم داشتند ، پس نباید غریبگی کرد و نباید همدیگر را فراموش کرد ، اینها همه یک جورهایی آشنایند ، اینجا همه چون شمایند، راستی، فکر کن شاید فردا نوبت تو باشد…

 

معلم و فعال حقوق بشری محکوم به اعدام

بند بیماران عفونی (۵) زندان رجایی شهر کرج

فرزاد کمانگر - ۱۰/۳/۸۷

 

۱- برتولت برشت - در هنگامه نازیها

۲- “خون ارغوانها” سروده ای است از ارغوان همیشه سرخ بیژن جزنی

۳- شعر زیبای ” سلام ” سروده شاعر معاصر آقای سید علی صال

 


 

+ | نوشته شده در جمعه 21 تیر1387 ساعت 22:17 توسط تشکل دانشجویان اصلاح طلب |

 


 

 

 
   بیانیه دفتر تحکیم وحدت به مناسبت سالروز ۱۸ تیرماه

 

 
   

دفتر تحکیم وحدت در سالروز ۱۸ تیر ۱۳۷۸ بیانیه ای به شرح زیر صادر کرد:

 روزهای سوزان تیرماه، یادآور زخمی دیرین بر پیکر دانشگاه است. اکنون ۹ سال از یورش بی‌رحمانه و جفاکارانه به کوی دانشگاه می‌گذرد. ۱۸ تیرماه هرساله یادآور فریاد آزادی و بیداری دانشجوی ایرانی است. بغض فروخفته‌ای در گلوی جوانان ایران زمین که از مشروطه تا به امروز همچنان زنده است. ۱۸ تیرماه ۷۸ روزی بود که زورمداران تزویرگر، جاهلان زورمدار را به شبیخون دانشجویان آگاه و بیدار فرستادند. یورش غیر انسانی و در نهایت خشونت جاهلان بنده قدرت به حریم دانشگاه، خود آشکارترین سند حقانیت فریاد بیداری و آزادیخواهی دانشجویان بود. آنان که در میدان آرام گفتگو و منطق از رویارویی با حریان آزادیخوهی و بیداری عاجز بودند، چماق بدستان بی‌منطق را برای حذف و سرکوب پیشگامان بیداری و آزادی روانه کردند تا در میدان خشونت به جنگ شرافت برخیزند.

 ۱۸تیرماه روزی است که دانشجوی آزادیخواه ایرانی ایستادگی و مقاومت آموخت و روی پای خود ایستاد. روزی که دانشجویان به چشم خود دیدند که برگزیدگان انتخابات محدود، که انتصاباتی استصوابی است، همواره مدیون تاییدکنندگان خود خواهند بود نه پاسدار امنیت و حرمت فرزندان ملت. پس از فروخفتن اعتراضات تیرماه ۷۸، نه تنها حمله کنندگان به کوی دانشگاه معرفی نشدند بلکه داعیه‌داران جامعه مدنی و توسعه سیاسی چنان کردند که امروز باید به عاملان سرکوبگر نیز جواب پس دهند و متهمان دیروز در جایگاه شاکی نشسته‌اند و آنانی که در پی جنازه آن قاتل زنجیره‌ای روان شدند امروز مدعی آبرو گشته‌اند. دانشجوی آزا